وقتی تمام زندگی یک نوجوان در مانیتور خلاصه میشود، تشخیص مرز میان "استقلال" و "انزوا" دشوارتر از همیشه است.
بررسی مکانیسمهای عصبشناختی پدیده «کودکان عصبی بیزبان» نشان میدهد که چرا حذف گفتگو از خانه، ترمزهای مغزی فرزندان را میبرد و فضا را برای فوران پرخاشگری فیزیکی مهیا میسازد.
یک رزومه درخشان بدون یک روان سالم، تنها نقابی است که در اولین بحران بزرگ بزرگسالی فرو میریزد. هدف تربیت نباید ساختن یک «ماشین موفقیت» باشد، بلکه باید پرورش انسانی باشد که بتواند با نقصهای خود کنار بیاید.
بازگو کردن راز نوجوان، وقتی برای کنترل کردن او باشد، اشتباهی بزرگ است؛ اما اگر برای مراقبت از او در برابر خطرات جبرانناپذیر باشد، یک مسئولیت انسانی است.
آیا تابهحال فکر کردهاید که چرا برخی کودکان هنگام ناکامی جیغ میکشند و برخی دیگر میگویند: "من الان ناراحتم"؟ کلید این تفاوت در مهارتی نهفته است که روانشناسان آن را "برچسبزنی عاطفی" مینامند.
در روزهای خانهنشینی اجباری برخی کودکان برای فرار از کسالت و در جستجوی ذرهای هیجان یا جلب توجه، دست به کارهایی میزنند که فاصله میان یک بازی ساده تا یک فاجعه را به مویی بند میکند.
در میانه بحرانهای اجتماعی و خانوادگی، افسردگی نوجوانان گاهی با خشمهای بیدلیل و سکوتهای طولانی خود را نشان میدهد. این علائم آژیر خطری است که نشان میدهد فرزند شما زیر بارِ گرانِ بلاتکلیفی، تابآوریاش را از دست داده است.
جنگ بیش از آنکه یک بحران جغرافیایی باشد، یک مداخلهگر خشن در تقویم رشد نوجوان است و اجازه نمیدهد نوجوان طبق تقویم زندگیاش جلو برود.


